/
رویکرد درمانی/
DBT (درمان دیالکتیکی رفتاری) چیست؟ راهنمای جامع درمان نوسانات شدید هیجانی و اختلال شخصیت مرزی
یونس شاکری
1405/04/18 1405/04/31

درمان دیالکتیکی رفتاری (DBT) یکی از مؤثرترین روشهای رواندرمانی برای درمان اختلال شخصیت مرزی، نوسانات شدید هیجانی، رفتارهای تکانشی و خودآسیبرسان است. در این مقاله با رویکردی علمی و از نگاه یک درمانگر، با اصول، مهارتها و کاربردهای DBT آشنا میشوید.
اگر احساس میکنید هیجانهای شما گاهی خارج از کنترل میشوند، روابطتان به سرعت از صمیمیت به تعارض میرسد یا در زمان استرس نمیتوانید تصمیمهای منطقی بگیرید، ممکن است تجربهای مشابه بسیاری از افرادی داشته باشید که از نوسانات شدید هیجانی رنج میبرند. درمان دیالکتیکی رفتاری یا Dialectical Behavior Therapy (DBT) یکی از علمیترین و اثربخشترین روشهای رواندرمانی برای کمک به این افراد است.
DBT نوعی رواندرمانی مبتنی بر شواهد است که توسط دکتر مارشا لینهان در دهه ۱۹۸۰ توسعه یافت. این درمان ابتدا برای افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی (Borderline Personality Disorder یا BPD) طراحی شد، اما امروزه برای طیف گستردهای از مشکلات روانشناختی مانند رفتارهای خودآسیبرسان، افکار خودکشی، سوءمصرف مواد، اختلالات خوردن و مشکلات تنظیم هیجان نیز کاربرد دارد.
از نگاه یک درمانگر، هدف DBT حذف احساسات نیست؛ بلکه آموزش مهارتهایی است که فرد بتواند حتی در دشوارترین شرایط نیز به شیوهای سالمتر با احساسات، افکار و روابط خود برخورد کند.
واژه «دیالکتیکی» به معنای پذیرش همزمان دو واقعیت ظاهراً متضاد است. در DBT این اصل به شکل زیر بیان میشود:
بسیاری از افراد سالها بین این دو قطب گرفتار میشوند؛ یا فقط خود را سرزنش میکنند و دائماً به دنبال تغییر هستند، یا هرگونه تغییر را انکار میکنند. DBT تلاش میکند میان پذیرش و تغییر تعادل ایجاد کند.
مارشا لینهان هنگام کار با مراجعانی که افکار خودکشی مزمن و اختلال شخصیت مرزی داشتند، متوجه شد که روشهای سنتی درمان شناختی-رفتاری به تنهایی کافی نیستند. بسیاری از بیماران احساس میکردند درمانگر فقط روی تغییر آنها تمرکز دارد و دردشان دیده نمیشود.
به همین دلیل، او اصول CBT را با ذهنآگاهی، پذیرش، فلسفه دیالکتیک و آموزش مهارتهای عملی ترکیب کرد. نتیجه این ترکیب، DBT بود؛ درمانی که امروزه در سراسر جهان به عنوان استاندارد طلایی درمان اختلال شخصیت مرزی شناخته میشود.

اگرچه DBT از CBT الهام گرفته است، اما تفاوتهای مهمی میان آنها وجود دارد.
CBT بیشتر بر شناسایی و اصلاح افکار ناکارآمد تمرکز دارد. در مقابل، DBT علاوه بر تغییر الگوهای فکری و رفتاری، مهارتهایی برای پذیرش تجربههای هیجانی و مدیریت بحران آموزش میدهد.
به بیان ساده، CBT بیشتر میپرسد:
«این فکر چقدر منطقی است؟»
اما DBT سؤال دیگری نیز اضافه میکند:
«حتی اگر اکنون احساسات بسیار شدیدی داری، چگونه میتوانی بدون آسیب زدن به خود یا دیگران از این موقعیت عبور کنی؟»
همین ویژگی باعث شده است DBT برای افرادی که شدت هیجانهایشان بسیار بالاست اثربخشتر باشد.
برخلاف تصور رایج، DBT فقط برای افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی نیست. تحقیقات نشان دادهاند که این درمان میتواند در بسیاری از مشکلات روانشناختی مفید باشد.
DBT معمولاً برای افراد زیر توصیه میشود:
البته تشخیص مناسب بودن DBT باید توسط روانشناس یا روانپزشک انجام شود.
یکی از مهمترین دلایل موفقیت DBT، آموزش مهارتهایی است که افراد میتوانند در زندگی روزمره از آنها استفاده کنند.
ذهنآگاهی پایه تمام مهارتهای DBT است.
افرادی که نوسانات هیجانی شدید دارند معمولاً یا در گذشته زندگی میکنند یا مدام نگران آینده هستند. ذهنآگاهی به فرد کمک میکند توجه خود را به لحظه اکنون بازگرداند؛ بدون اینکه تجربههایش را قضاوت کند.
برای مثال، به جای اینکه فرد بگوید:
«من آدم ضعیفی هستم.»
یاد میگیرد بگوید:
«الان احساس ناامیدی را تجربه میکنم.»
همین تغییر ساده فاصلهای سالم میان فرد و احساساتش ایجاد میکند.
هیجانها دشمن ما نیستند، اما اگر مدیریت نشوند میتوانند تصمیمهای زندگی را کنترل کنند.
در DBT فرد یاد میگیرد:
این مهارت بهویژه برای افرادی که با خشم، احساس طردشدگی یا غم شدید دستوپنجه نرم میکنند اهمیت زیادی دارد.
گاهی شرایط زندگی قابل تغییر نیست.
در چنین موقعیتهایی هدف DBT حل فوری مشکل نیست، بلکه جلوگیری از تصمیمهای آسیبزننده است.
فرد یاد میگیرد هنگام بحران به جای مصرف مواد، آسیب به خود، پرخاشگری یا ترک ناگهانی روابط، از تکنیکهایی استفاده کند که شدت بحران را کاهش دهند تا بتواند بعداً تصمیم منطقیتری بگیرد.
بسیاری از افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی روابط بسیار پرتنشی را تجربه میکنند.
در DBT مهارتهایی آموزش داده میشود که فرد بتواند:
یکی از مهمترین ویژگیهای درمان دیالکتیکی رفتاری این است که به جای تلاش برای سرکوب احساسات، به افراد کمک میکند رابطه سالمتری با هیجانهای خود برقرار کنند. بسیاری از مراجعانی که وارد درمان میشوند تصور میکنند مشکل آنها «احساسات زیاد» است، در حالی که از دید یک درمانگر، مسئله اصلی معمولاً ناتوانی در مدیریت احساسات شدید است، نه خود احساسات.
در DBT فرد یاد میگیرد که هر هیجان پیامی در خود دارد. برای مثال، ترس میتواند نشانه وجود خطر باشد، غم میتواند از یک فقدان خبر دهد و خشم ممکن است از نقض شدن مرزهای شخصی حکایت کند. زمانی که فرد این پیامها را بهتر درک میکند، احتمال واکنشهای تکانشی نیز کاهش مییابد.
در جلسات درمان، مراجع به تدریج یاد میگیرد پیش از هر واکنش، چند سؤال از خود بپرسد:
همین مکث کوتاه میتواند از بسیاری از رفتارهای آسیبزننده جلوگیری کند.
برخلاف تصور رایج، DBT صرفاً یک گفتوگوی درمانی نیست. این درمان ساختار مشخصی دارد و بر آموزش مهارتهای عملی تأکید میکند.
درمان استاندارد DBT معمولاً از چهار بخش تشکیل میشود:
در جلسات فردی، درمانگر به مراجع کمک میکند مشکلات هفته گذشته را بررسی کند، رفتارهای پرخطر را تحلیل کند و از مهارتهای DBT برای یافتن راهحل استفاده کند. معمولاً رفتارهایی مانند خودآسیبی، اقدام به خودکشی یا مصرف مواد در اولویت درمان قرار میگیرند.
برخلاف گروهدرمانی سنتی، این جلسات بیشتر شبیه یک کلاس آموزشی هستند. افراد مهارتهای ذهنآگاهی، تنظیم هیجان، تحمل پریشانی و اثربخشی بینفردی را تمرین میکنند و یاد میگیرند چگونه آنها را در زندگی روزمره به کار بگیرند.
در برخی پروتکلهای استاندارد DBT، درمانگر در شرایط بحرانی از طریق تماس یا پیام کوتاه به مراجع کمک میکند تا پیش از انجام رفتارهای آسیبزننده، از مهارتهای آموختهشده استفاده کند. هدف این بخش وابسته کردن فرد به درمانگر نیست، بلکه انتقال مهارتها به موقعیتهای واقعی زندگی است.
DBT یکی از معدود درمانهایی است که برای درمانگران نیز ساختار حمایتی در نظر گرفته است. درمانگران به صورت منظم با یکدیگر جلسه دارند تا کیفیت درمان حفظ شود و از فرسودگی شغلی جلوگیری شود.

هرچند یادگیری کامل DBT نیازمند همراهی یک درمانگر آموزشدیده است، اما برخی تمرینهای آن میتوانند برای بسیاری از افراد مفید باشند.
برای چند دقیقه تنها به افکار و احساسات خود توجه کنید، بدون اینکه آنها را خوب یا بد بدانید. به جای گفتن «من آدم عصبی هستم»، بگویید: «در حال حاضر احساس خشم را تجربه میکنم.»
سه تا پنج دقیقه روی دم و بازدم خود تمرکز کنید. اگر ذهن شما منحرف شد، بدون سرزنش، توجه خود را دوباره به تنفس بازگردانید.
در پایان هر روز، احساسات، موقعیت ایجادکننده، شدت هیجان و واکنش خود را یادداشت کنید. این کار به افزایش خودآگاهی و شناسایی الگوهای رفتاری کمک میکند.
درمان دیالکتیکی رفتاری یکی از درمانهایی است که پشتوانه پژوهشی بسیار قوی دارد. طی سه دهه گذشته، دهها کارآزمایی بالینی و مرور نظاممند نشان دادهاند که DBT میتواند:
به همین دلیل، بسیاری از راهنماهای درمانی بینالمللی، DBT را درمان خط اول برای اختلال شخصیت مرزی معرفی کردهاند.
با وجود اثربخشی بالا، DBT درمانی سریع یا معجزهآسا نیست. یادگیری مهارتهای جدید به زمان، تمرین و تعهد نیاز دارد. بسیاری از برنامههای استاندارد DBT بین شش ماه تا یک سال یا حتی بیشتر طول میکشند.
همچنین، این درمان زمانی بیشترین اثربخشی را دارد که فرد به صورت منظم در جلسات شرکت کند و تمرینهای خانگی را انجام دهد.
یکی از رایجترین باورهای نادرست این است که DBT فقط برای افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی طراحی شده است. اگرچه این درمان ابتدا برای این اختلال توسعه یافت، اما امروزه برای مشکلاتی مانند افسردگی، اضطراب، اختلالات خوردن، سوءمصرف مواد و حتی برخی مشکلات نوجوانان نیز استفاده میشود.
باور اشتباه دیگر این است که DBT احساسات را از بین میبرد. در واقع، هدف این درمان حذف احساسات نیست، بلکه افزایش توانایی فرد در مدیریت آنهاست.
از نگاه یک رواندرمانگر، بسیاری از افرادی که از نوسانات شدید هیجانی رنج میبرند، سالها خود را به دلیل احساساتشان سرزنش کردهاند. اما احساسات، حتی زمانی که بسیار شدید هستند، دشمن انسان نیستند. مشکل زمانی آغاز میشود که فرد ابزار مناسبی برای مدیریت آنها در اختیار نداشته باشد.
درمان دیالکتیکی رفتاری تلاش میکند این ابزارها را در اختیار افراد قرار دهد. آموزش ذهنآگاهی، تنظیم هیجان، تحمل پریشانی و بهبود روابط بینفردی به افراد کمک میکند تا به جای واکنشهای تکانشی، انتخابهایی آگاهانهتر داشته باشند.
اگر احساس میکنید نوسانات شدید هیجانی، روابط ناپایدار، رفتارهای تکانشی یا خودآسیبرسانی کیفیت زندگی شما را تحت تأثیر قرار داده است، مراجعه به روانشناس یا رواندرمانگری که در DBT آموزش دیده است میتواند گام مؤثری در مسیر بهبود باشد.

آشنایی با ۶ رویکرد مدرن رواندرمانی؛ هر کدام چگونه در درمان به کار می رود؟آشناییآشنایی بابا ۶۶ رویکردرویکرد مدرنمدرن رواندرمانی؛رواندرمانی؛ هرهر کدامکدام چگونهچگونه دردر درماندرمان بهبه کارکار میمی رود؟رود؟
رویکردهای مدرن رواندرمانی چه هستند و چه تفاوتی با یکدیگر دارند؟ در این مقاله با شش رویکرد درمانی مبتنی بر شواهد، شامل CBT، ACT، DBT، MBCT، طرحوارهدرمانی و درمان متمرکز بر هیجان آشنا میشوید و یاد میگیرید هر کدام برای چه افرادی مناسبتر هستند. فقط مثبت فکر کن.گذشته را فراموش کن.باید خودت را کنترل کنی. []
یونس شاکری
1405/04/20

MBCT (درمان شناختی مبتنی بر ذهنآگاهی)؛ روشی علمی برای پیشگیری از بازگشت افسردگی و کاهش اضطرابMBCTMBCT (درمان(درمان شناختیشناختی مبتنیمبتنی بربر ذهنآگاهی)؛ذهنآگاهی)؛ روشیروشی علمیعلمی برایبرای پیشگیریپیشگیری ازاز بازگشتبازگشت افسردگیافسردگی وو کاهشکاهش اضطراباضطراب
آیا تا به حال متوجه شدهاید که ذهن شما بارها و بارها یک فکر ناراحتکننده را تکرار میکند؟ شاید اشتباهی که سالها پیش مرتکب شدهاید، نگرانی درباره آینده، یا ترس از اتفاقی که هنوز رخ نداده است. هرچه بیشتر تلاش میکنید این افکار را متوقف کنید، انگار قدرت بیشتری پیدا میکنند. این چرخه یکی از []
یونس شاکری
1405/04/20